Monday, May 7, 2007

کوچه ی دیدار


.به کوچه ای رسیدم که خیلی دوسش داشتم
نمی دونم چرا ولی تو اون کوچه حس خوبی
بهم دست می داد.خیلی از اول کوچه دور نشده بودم
.که صدای پایی رو پشت سرم حس کردم
آروم داشت تو کوچه قدم میزد.درست مثل من!خیلی
دوس داشتم بدونم کیه.ولی غرورم نمی ذاشت
برگردم نگاش کنم.یعنی کی می تونه باشه؟یه آقای با
شخصیت؟یه مرد مسن یا شایدم یه پسر جوونه که
عاشق شده؟نه!انگار عطرش زنونست.آره خیلی هم
ملایمه.البته دخترونست.معلومه یه دختر جوونه
که خیلی هم شر و شور نیست.شاید اونم مثل من حس
تنهایی تو این بارون کشوندتش بیرون.صدای
پاهاش منظم و با وقاره.به نظر حتی به من نگاهم نمی کنه
اینم از نجابتشه!آخ که چقدر دوست دارم برگردم
ولی این غرور لعنتی.......داشتم به آخر کوچه می رسیدم
که بد جوری دو دل شدم که برگردم یا نه که
یهو صدای بیرون کشیدن یه خلط گنده گوشمو از پشت نوازش کرد
دیگه فقط می خواستم زودتر از اون کوچه ی لعنتی بزنم بیرون...........دانیال

3 comments:

Anonymous said...

jaleb va gheyre ghabele pishbini!!!!!!!!

Anonymous said...

:D :D ina vaghean barat pish umade?

Dani said...

Javabe Sepideh:
na baba!!!!!!haminjoori neveshtam!!